ای زلف تو ام کمند حلق آویزی
چه جور سمی به جام ما می ریزی؟
چه جور نقشی به جان ما میندازی؟
چه خطوطی؟ کدام رنگ آمیزی؟
***
در دست چپت جام عقیقی داری
با آن یکی دست بطری بر می داری
هی می ریزی دو باره هی می ریزی
تا جایی که بالا بزنی چند باری
***
آن غمزه که از چشای آهویی توست
کار همه نیست، فن جادویی توست
گیراست اگر چه لحظه ای و میراست
میراست اگرچه جاودان و گیراست
۱ نظر:
چه عجيب! روزگار مي گذرانم.. پير شده ام
ارسال یک نظر